مانور

امیر امیر امیر · 29 شهریور 21:24 · خواندن 1 دقیقه

دیشب ساعت ۲/۵ صبح پاشدم برم آب بخورم دیدم یه نوری انگار از هال میاد.

رفتم دیدم سه تایی نشستن پای پلی استیشن.

سعی کردم درکشون کنم، روزهای پایانی تابستونه و قرار به زودی با عزیز دلشون وداع کنن بنابراین خواستم تو سکوت برگردم بالا ولی....

متاسفانه سعی ام نتیجه نداد و رفتم چراغ و روشن کردم:)

سه تایی جوری از مبل پریدن پایین، برگشتن سمتم که یکیشون نزدیک بود با مغز بره وسط میز.

بعدم شاکی...

عرفان: أأأه داداااااش

طاها: به جوووون خودم سکته کردم.خیلی نامردی داداش.

زهرا: خیلی بدجنسی داداش خیلی

 

واقعا قدرنشناس و ناسپاسن.

حداقل توقع یه تشکر خشک و خالی رو داشتم که رایگان براشون مانور اجرا کردم، حالا یکی از همین شبای باقی مونده که این صحنه با بابا تکرار شه حداقل دیگه سکته نمی کنن، نهایتاً سکته ناقص میزنن.

بعد جای تشکر همچین ادبیاتی نصیبم شد.

شرم بر سه تفنگدار